الشيخ عباس القمي ( مترجم : محمد محمدى اشتهاردى )

14

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى )

پدر مىگفت ، هنوز وقت ازدواج من نرسيده است . وهب به خانه بازگشت و جريان مقام با شكوه عبد اللّه را براى همسر خود تعريف كرد و افزود : « عبد اللّه زيباترين مردان قريش است و داراى نسب شايسته‌اى است ، و من براى دخترم شوهرى را غير از او نمىپسندم ، نزد او برو و آمادگى دخترم را براى همسرى او اعلان كن » . مادر آمنه ، به حضور عبد المطلّب ( پدر عبد اللّه ) آمده و عرض كرد : دخترى دارم ، آماده‌ايم كه او را همسر عبد اللّه نماييم . عبد المطلّب گفت : « هيچ دخترى براى پسرم عبد اللّه ، پيشنهاد نشده كه مناسب‌تر و شايسته‌تر از آمنه عليها السّلام باشد » . آنگاه عبد اللّه با آمنه ، ازدواج كرد ، وقتى زن‌هاى قريش از اين جريان آگاه شدند ، از حسرت اينكه اين افتخار نصيب آنها نشده بيمار گشتند . عبد اللّه بن عباس مىگويد : پدرم عباس گفت : « شب زفاف آمنه عليها السّلام دويست زن از طايفه‌هاى : بنى محزوم ، عبد شمس و عبد مناف را شمرديم كه بر اثر حسرت محروم شدن از افتخار همسرى با عبد اللّه مردند ! ! » « 1 » عبد اللّه هنگام ازدواج با آمنه عليها السّلام سى سال داشت و بعضى گفته‌اند 25 سال و به قول بعضى 27 سال داشت ، و آمنه تنها فرزند خانواده‌اش بود ، برادر و خواهر نداشت ، از اين رو رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله دايى و خاله نداشت ، و دودمان بنو زهره مىگفتند : ما دايىهاى پيامبر صلّى اللّه عليه و إله هستيم ، زيرا آمنه عليها السّلام از آن دودمان بود . * * * مورّخ معروف ، ابن اثير مىگويد : عبد المطّلب پسرش عبد اللّه را براى تجارت

--> ( 1 ) بايد توجه داشت كه نورانيت عبد اللّه مربوط به مقام نبوّت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و إله مىشد كه در چهرهء عبد اللّه نمايان بود ، و در صحت روايت فوق بايد بيشتر تأمّل كرد ( مترجم ) .